المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

260

مروج الذهب ( فارسى )

بگشودن ديگر شهرهاى شام و شهرهاى روم پرداخت و غنائم و جواهر و اموال فراوان گرفت و شمشير در كسان نهاد و سپاهها و دسته‌ها بهر سو فرستاد تا قيصر از در صلح آمد و باج و خراج فرستاد كه از وى پذيرفت و از شام مرمر و سنگ سپيد و اقسام موزائيك و سنگ آورد . موزائيك چيزى است كه از شيشه و سنگ پزند و رنگهاى بهجت‌انگيز دارد و چون نگين در فرش زمين و تزيين بناها به كار رود و يك نوع آن به صورت كاسه‌هاى شفاف باشد . اين چيزها را بعراق آورد و در حدود مداين شهرى بساخت و آن را روميه ناميد و بتقليد انطاكيه و ديگر شهرهاى شام بناها و داخل حصار را از سنگهاى مذكور كرد و با روى شهر از گل است و تاكنون آثار ويرانه‌هاى آن بجاست و از آنچه گفتيم نشانه است . خاقان پادشاه ترك دختر و دخترزاده خويش را بزنى انوشيروان داد و ملوك سند و هند و شمال و جنوب و ممالك ديگر از بيم صولت و كثرت سپاه و وسعت مملكتش و آن رفتار كه با ممالك ديگر داشته بود و پادشاهان كشته بود و پيروى عدالت ميكرد با او به صلح آمدند و هديه‌ها فرستادند و هيئت‌ها روانه كردند . شاه چين به دو نوشت « از فغفور پادشاه چين و صاحب قصر در و گوهر كه در قصر او دو جوى از عود و كافور ميرود كه بوى آن از دو فرسنگ احساس مىشود كه دختران هزار شاه خدمت او ميكنند كه در اصطبل خود هزار فيل سپيد دارد ، ببرادرش خسرو انوشيروان » و يك اسب از مرواريد پكانيده هديه او كرده بود كه ديدگان سوار و اسب از ياقوت سرخ بود و دسته شمشيرش از زمرد گوهر نشان بود با يك جامه ابريشم چينى طلائى رنگ كه تصوير شاه با زيور و تاج در ايوان نشسته و خدمه به پا ايستاده و مگس‌پران‌ها بدست با رشته‌هاى طلا بر آن نقش بود و زمينه جامه لاجوردى بود و در زنبيل طلا جا داشت و كنيزى كه در ميان موى خود گم شده بود و جمالى خيره كننده داشت حامل آن بود با چيزهاى ديگر از تحفه‌هاى عجيب كه از ديار چين آرند و ملوك به همگنان خود هديه فرستند . شاه هند نيز به دو نوشت « از